مطالب برتر

» زندگی نامه بزرگان دینی » زندگینامه حضرت ذوالکفل (ع)

تاریخ انتشار : ۱۳۹۸/۰۲/۰۶ - ۱۲:۲۵

 کد خبر: 12133
 72462 بازدید

زندگینامه حضرت ذوالکفل (ع)

علامه طباطبایی می فرماید: خدای سبحان نام این بزرگوار (ذوالکفل) را در کلام مجیدش برده، و او را از انبیا شمرده، و بر او ثنا خوانده، و وی را از اخیار معرفی فرموده است.

علامه طباطبایی می فرماید: خدای سبحان نام این بزرگوار (ذوالکفل) را در کلام مجیدش برده، و او را از انبیا شمرده، و بر او ثنا خوانده، و وی را از اخیار معرفی فرموده است.

 

 

نام و کنیه حضرت ذوالکفل

قرآن در سوره انبیاء و سوره ص از ذوالکفل نام برده است. قرآن ذوالکفل را از صابران، صالحان، نیکان و داخل در رحمت الهی معرفى کرده است.
در مورد نام ذوالکفل اختلاف بسیار وجود دارد. برخی او را حزقیال دانسته‌اند.گفتارهایی نیز وجود دارد که او را الیاس، یوشع و یا یسع دانسته‌اند. برخی معتقدند او بِشر فرزند حضرت ایوب بوده است. برخی نیز براساس روایتی نام واقعی او را عویدیا دانسته‌اند.

«الکفل» در دو معنای نصیب و کفالت استفاده شده است. در نتیجه در مورد کنیه ذوالکفل موارد مختلفی ذکر شده است:
– او را ذوالکفل نامیدند زیرا خداوند در برابر اعمال و عبادات فراوان، نصیب بسیاری از ثواب و رحمتش را به او داد.
– او را ذوالکفل نامیدند؛ زیرا هفتاد پیامبر که جانشان در خطر بود را کفالت کرده و نجات داد.
– تعداد بسیاری از بنی‌اسرائیل که از دست دشمنان فرار کرده بودند را پناه داده و معیشت آنان را کفالت نمود.
– او متعهد شده بود بر آنچه رضایت الهی است صبر کند و اخلاق مردم را تحمل نماید. به جهت این تعهد او را ذوالکفل نامیدند.

 

قبر حضرت ذوالکفل

در شهرستان دزفول قبری وجود دارد که منسوب به حزقیال نبی است و از آنجا که برخی ذوالکفل را همان حزقیال دانسته‌اند، این قبر را قبر ذوالکفل معرفی کرده‌اند.در جنوب کشور عراق نیز قبری منسوب به ذوالکفل وجود دارد.

ذوالکفل در قرآن کریم

نام ذوالکفل نیز در دو سوره از سوره های قرآن کریم ذکر شده است. یکی در سوره انبیاء و دیگری سوره ص.
خداوند در سوره انبیاء می فرماید:«و إسمعیل و إدریس و ذا الکفل کل من الصبرین»:واسماعیل و ادریس و ذو الکفل را (یاد کن) که همه از صابران بودند.
” ذا الکفل” مشهور این است که از پیامبران بوده است. هر چند بعضی معتقدند که او یکی از صالحان بود، ظاهر آیات قرآن که او را در ردیف پیامبران بزرگ می شمرد نیز این است که او از انبیاء است و بیشتر به نظر می رسد که او از پیامبران بنی اسرائیل بوده است. در علت نامگذاری او به این نام با توجه به اینکه” کفل” (بر وزن فکر) هم به معنی نصیب و هم به معنی کفالت و عهده داری آمده است، احتمالات متعددی داده اند، بعضی گفته اند چون خداوند نصیب وافری از ثواب و رحمتش در برابر اعمال و عبادات فراوانی که انجام می داد به او مرحمت فرمود ذا الکفل نامیده شد (یعنی صاحب بهره وافی) و بعضی گفته اند چون تعهد کرده بود شبها را به عبادت برخیزد و روزها روزه بدارد، و هنگام قضاوت هرگز خشم نگیرد و تا آخر به وعده خود وفا کرد،” ذا الکفل” نامیده شد. بعضی نیز معتقدند که ذا الکفل لقب ” الیاس” است، همانگونه که ” اسرائیل” لقب ” یعقوب”، و ” مسیح” لقب ” عیسی”، و ” ذا النون” لقب ” یونس” می باشد.
همچنین در سوره ص درباره این پیامبر خداوند می فرماید: «و اذکر إسماعیل و الیسع و ذا الکفل و کل من الأخیار» و یاد کن اسماعیل و یسع و ذو الکفل را (که) همه از نیکان بودند (ص، ۴۸). ” ذا الکفل” همانطور که گفته شد، مشهور این است که از پیامبران بوده، و ذکر نام او در ردیف نام پیامبران در سوره انبیاء آیه ۸۵ بعد از نام اسماعیل و ادریس گواه بر این معنی است. بعضی معتقدند که او از پیامبران بنی اسرائیل است، وی را فرزند ایوب می دانند که اسم اصلیش” بشر” یا” بشیر” یا” شرف” بوده است و بعضی او را همان” حزقیل” می دانند که ذا الکفل به عنوان لقب او انتخاب شده است.

ذوالکفل در روایات

علامه طباطبایی می فرماید: خدای سبحان نام این بزرگوار را در کلام مجیدش برده، و او را از انبیا شمرده، و بر او ثنا خوانده، و وی را از اخیار معرفی فرموده است. و ذو الکفل را از صابران شمرده است. در روایات هم نامی از این دو پیغمبر دیده می شود.

در کتاب بحار الانوار روایتی از رسول خدا(ص) نقل شده که خلاصه اش آن است چون عمر یسع به پایان رسید، در صدد بر آمد کسی را به جانشینی خود منصوب دارد، از این رو مردم را جمع کرد و گفت: هر یک از شما که تعهد کند سه کار را انجام دهد من او را جانشین خود گردانم. روزها را روزه بدارد، شب ها را بیدار باشد و خشم نکند. جوانی که نامش عوید یابن ادریم بود و در نظر مردم خوار می آمد، برخاست و گفت: من این تعهد را می پذیرم.

 

یسع آن جوان را باز گرداند و روز دیگر همان سخن را تکرار کرد و همان جوان برخاست و تعهد را پذیرفت و یسع او را به جانشینی خود منصوب داشت تا این که از دنیا رفت و خدای تعالی آن جوان را که همان ذوالکفل بود به نبوت برگزید.

 

شیطان که از ماجرا مطلع شد، در صدد بر آمد تا ذوالکفل را خشمگین سازد و او را بر خلاف تعهدی که کرده بود به خشم وادارد، از این رو به پیروانش گفت: کیست که این مأموریت را انجام دهد؟ یکی از آن ها که نامش ابیض بود گفت: من این کار را انجام می دهم. شیطان بدو گفت: نزدش برو، شاید خشمگینش کنی. ذوالکفل شب ها نمی خوابید و شب زنده داری می کرد و نیمه روز مقداری می خوابید.

 

ابیض صبر کرد تا چون ذوالکفل به خواب رفت بیامد و فریاد زد: به من ستم شده و من مظلوم هستم (حق مرا از کسی که به من ستم کرده بگیر). ذوالکفل به او گفت: برو و او را نزد من آر. ابیض گفت: من از این جا نمی روم. ذوالکفل انگشتر مخصوص خود را به او داد و گفت: این انگشتر را بگیر و به نزد آن شخصی که به تو ستم کرده ببر و او را نزد من آر.ابیض آن انگشتر را گرفت و چون فردا همان وقت شد بیامد و فریاد زد: من مظلوم هستم و طرف من که به من ظلم کرده، به انگشتر توجهی نکرد و به همراه من نیامد. دربان ذوالکفل بدو گفت: بگذار بخوابد که او نه دیروز خوابیده و نه دیشب. ابیض گفت: هرگز نمی گذارم بخوابد، زیرا به من ستم شده و باید حق مرا از ظالم بگیرد.

 

حاجب وارد خانه شد و ماجرا را به ذوالکفل گفت. ذوالکفل نامه ای برای او نوشت و تا مهر خود آن را مهر کرد و به ابیض داد. وی برفت تا چون روز سوم شد، همان وقت یعنی هنگامی که ذوالکفل تازه به خواب رفته بود، بیامد و فریاد زد که شخص ستم کار به هیچ یک از این ها وقعی نگذارد پیوسته فریاد زد تا ذوالکفل از بستر خود برخاست و دست ابیض را گرفت و برای دادخواهی از ستم کار به راه افتاد.

 

گرمای آن ساعت به حدی بود که اگر گوشت را در برابر آفتاب می گذاشتند، پخته می شد. مقداری راه رفتند ولی ابیض دید به هیچ ترتیب نمی تواند ذوالکفل را به خشم درآورد و در مأموریت خود شکست خورد، پس دست خود را از دست ذوالکفل بیرون کشید و فرار کرد.خدای تعالی نام او را در قرآ کریم ذکر کرده و داستان او را به پیغمبرش یادآوری می کند تا در برابر آزار مردم صبر کند، چنان که پیمبران بر بلا صبر کردند.
در حدیث دیگری از قصص الانبیاء نقل شده که صدوق، از دقاق، از اسدی، از سهل، از حضرت عبدالعظیم حسنی روایت کرده اند که فرمود: به امام جواد(ع) نامه ای نوشتم و در آن نامه پرسیدم: نام ذوالکفل چه بود؟ و آیا وی از پیامبران مرسل بوده است؟ حضرت در جواب نوشت: خدای تعالی ۱۲۴ هزار پیغمبر فرستاد که ۳۱۳ نفر آن ها مرسل بوده اند و ذوالکفل از آن هاست و پس از سلیمان بن داود بوده است. او مانند داود میان مردم قضاوت می کرد و جز در راه خدا خشم نمی کرد و نامش عویدیا بود و هم اوست که خدای تعالی نامش را در قرآن ذکر کرده و فرموده است: «و اذکر إسماعیل و الیسع و ذا الکفل و کل من الأخیار»

 

گرد آوری توسط گروه باپوک

منابع:
http://fa.wikishia.net/
http://wikifeqh.ir


برچسب ها : , ,
دسته بندی : زندگی نامه بزرگان دینی
پیشنهاد سردبیر مطالب بیشتر »
مطالب مرتبط

دیدگاه بسته شده است.